

من با چه امیدی پست می گذارم اینجا خدا می دونه!!

به خانوم F:
من آدم بشو نیستم!
بی خیال ِ آدم کردن ِ من شو PLZ
به طرزی اعجاب انگیزناک وفادارم !!
گفت دارم می شکنم!
ولی من چند وقت ِ که شکستم!
هیچ کس نیست به حرفا من گوش کنه!
پری نیست!
خیلی وقته که نیست!
هر وخ بهش فک می کنم روزهای اول دبیرستان میاد جلو چشمم!
روزای سرد زمستون! که با هم رو اون نیمکت های آهنی می شستیم!
می گفتم ... می گفت ...
گوش می کرد
گریه می کردم
دستهام رو می گرفت
هی! هی! هی!
سمیره ... ژینوس ...
یادش به خیر!
New هم نیست!
دلم براش تنگ شده!!
شمال ِ!
از سه شنبه ندیدمش! تا شنبه هم نمی بینمش!
وقتی بهش فک می کنم یاد چیز خاصی نمی افتم!
شاید اون روز که بردم مجموعه زندگی ... با هم از جلو اون لباس عروس فروشیه رد شدیم
کلا دوبار از جلوش رد شدم
ی بار با نیو! ی بارم تهنا! بی اختیار گریه کردم!
نمی شد جلو خودم رو بگیرم!!
چه قدر اینجور گریه ها بده ...
و دیگه هیچ کس نیست!
من ok نیستم!
من اصلا نیستم!
من کجام؟!
کسی من رو ندیده؟!
دلم تنگ شده! برا خودم!
من چیز زیادی از زندگی نخواستم!
فقط خودم رو خواستم!
من خودم رو می خواهم!
می خواهم خودم باشم!
چیز زیادیه؟!
حقم نیست؟!
چرا ! جقم ِ!
من خودم رو می خواهمممم
چرا هیچ کس نیست بفهمه!
زندگی! لعنتی! ولم کن! ولم کنید!
بگذارید خودم باشم!
بگذارید زندگی کنم!
ولم کنید!!
آهای! تو که منو می فهمی!
تو که دردم رو می دونی!
تو که می بینی می پیچم به خودم!
تو که می بینی درد دارم!
تو که دردمو می دونی!
تو که دردمو می فهمی!
چرا وانمود می کنی نمی فهمیم؟!
چرا وانمود می کنی انقدر دوری؟!
تو می فهمی! می دونی! می بینی! می دونی! می فهمی! می فهمیم!
چرا؟!
چرا نمیای بگی من می فهممت؟!
چرا نمی گی می دونم چه مرگته؟!
چرا نمی گی انقدر به خودت نپیچ؟!
چرا نمی گی خودت باش؟!
چرا نمی گی هر غلطی می خواهی بکن؟!
آره!
من دقیقا همین رو می خواهم!
یکی پیدا بشه به من بگه تو اجازه داری هر غلطی دلت می خواهد بکنی!
گندم؟! گند بودم؟!
بگذارید باشم!
می خواهم گند باشم! گند بزنم به زندگیم!
اما خودم باشم!!
راستی!
چرا نمیای بگی خودت باش؟!
چرا چشمام انقدر قرمزند؟!
مگه گریه کردم؟!

کاشکی وانمود نمی کرد که نمی دونه! نمی فهمه! نمی بینه!
پ.ن:
گفت هر کاری دوس داری بکن!
گفتم نه! بگو هر غلطی دلت می خواهد بکن!
گفت!!
گفت خودت می دونی و وجدانت و خدات!
گفتم من با وجدانم و خدام مشکلی ندارم!
الان ...
نمی دونم چه غلطی دوست دارم!
شایدم می دونم!
به هر حال!
دارم فکر می کنم ...
من
وجدانم
خدام!
هر سه حاضریم!!
۱- ی دختری به ی پسری بگه دوسش داره! بعد پسر وایسه بر و بر نیگاش کنه! بعد ِ چند روز بگه من عشقم گفته که کاری به کار ِ تو نداشته باشم! خودم خوشم میاد ازت ها! ولی چی کار کنم اون عشقم ِ! بعد دختره بدون ِ که عمرا و ابدا هیچ عشقی در کار نیست! احساس ِ پیچش ِ عجیبی باید در اعضای بدنش حس کنه! نه؟! باید حس بدی باشه! انقدر آدم پیچیده می شه مچاله می شه!
۲- یکی بخواهد بره! بعد یکی بخواهد بگه "نرو!" تمام وجودش بگه "نرو" بزرگترین آرزوش این باشه که نره! بعد اون وقت به دلایلی کاملا درست منطقی و صحیح نتونه بگه "نرو!" یعنی به خودش اجازه ی این رو نده که بگه "نرو!" یعنی می دونی چی می گم؟! به خودش بگه نره که چی؟! به خاطره من؟! مگه من کیم؟! و اینا! اینم باید حس ِ بسیار بسیار بدی باشه!
۳- دختر ِ آویزون ِ پسر ِ بشه! خودش بدون ِ آویزون می باشد! خودش بدون ِ حال بهم زنه! خودش بدون ِ انگل جامعه ست و اینا منتها چون راه بهتری در کار نیست!! مجبور باشه گند بودن ِ خودش رو تحمل کنه!
بعد حس کنه که چقدر از اینی که هست بدش میاد! اینم حس جالبی نیس اصلا!
گفتم که ! هیچ کدوم رو ندارم!
۱- سلاممممم! (شما که خدا بخواهد مثل جوجوها من نیستید؟! می فهمید سلام می کنم؟!)
۲- من هر کاری می کنم نمی تونم TV ببینم! اصلا با من سازگار نیست! اگه ی وقت ببینم! مریض می شم! به خدا D:
3- شما می دونید تیکه وبی چیه؟! مثلا این به خدا! تو حرفام نمی گم! میام پست بنویسم میاد هی D:
4- ظهر بعد مدرسه این تاکسی ها رو می بینم! یاد تابستون میفتم مثل آدم بزرگا از مدرسه با تاکسی بر می گشتم خونه! دلم می خواهد!
5- انقدر لوس و بچه ننه بزرگ شدم! که سوار تاسکی! (یادش به خیر!!) شدن برام یعنی بزرگ شدن! اگه تو پست قبلی هم ی چی گفتم منظورم اینا بود! وگرنه من از الان ناراحتم! که تولدم نزدیکه! که چند ماه دیگه وقتی ازم بپرسند چند سالته؟! دیگه نمی تونم عدد مورد علاقم رو بگم! جدا من از هفده سالگی بدم میاد! چه برسه به بعدش! کیه که بفهمه من بعضی وقتا که به این فکر می کنم که تولدم نزدیکاست! بعد هی فک می کنم! کلافه می شم! عصبانی می شم! قاطی می کنم! نگران می شم!
6- بی خیال! فعلا شونزده سالگی رو عشق ِ!!
7-ممد! (دقیقا همین ممد!) داره پازل پونصد تیکه منو درست میکنه! انقدرم حال می کنه برا خودش!
از این پونصد تا من پنجاه تاشم درست نکردم! حسش نیست! کلا اعصاب اینم ندارم! من اعصاب ی جا نشستن ندارم! مگر نشستن و خوندن! یا نشستن و گوش دادن! یا نشستن و نوشتن! بی خیال!
8- با خیلیا نمی شه حرف زد! نمی دونم چرا اما نمی شه! عوضش بعضی ها! حتی اگه ی بار شایدم چند بار! از حرفات علیه خودت استفاده کرده باشند! بازم مورد اعتماد واقع می شند! بازم می شه باهاشون حرف زد! بازم ... دوست! مرسی! حرف زدن با تو در حال حاضر تنها حرف زدنی ِ که دوس دارم!
9- نیو! که گفت این معلم ِ take it easy می باشد!
( جا easy going ) هر چی فک می کنم یادم نمیاد کی رو می گفت! آخه معلم ِ take it easy نداریم اصلا! همشون سخ گیرند! فقط معلم کامپیوتر ِ و معلم تاریخ ِ
نمی تونن به اون صورت کلاس رو تحت کنترل خودشون بگیرند وگرنه بقیه همه ..
10- آها! امروز زنگ تاریخ نامه نگاری کردیم ! آخ دلم تنگ شده بود!!
11- تو قفس جوجوهام آینه گذاشتم! اول آقاهه! رفته بود وایساده بود جلو آینه ژست می گرفت D: انقدر باهال بود! هی می خواستم بگم بلند شو برو کنار خانومت بره جلو آینه! نمی گذاشت که!
12- ولی جداً این خانومش! حسرت برانگیزه! من هر چه قدرم شانس بیارم و اینا! عمراً شوهرم انقدر آبی باشه ![]()
13- جدی کاشکی می شد ها! می شد آدم آبی باشه! نه آبی ها! این آبی ِ که من دوس دارم! دقیقا زنگ شوهر ِ این خانوم جوجوهه! اگه قرار بود هر کی ی رنگی باشه من قطعا آبی ِ این رنگی می شدم!
14- ی بار به ی چی دیگه هم فکر کردم! سر زنگ فیزیک پارسال! (سر حساب کردن حجم حفره ) ی جا معلممون گفت : اگر اجسام هیاکل هندسی نداشته باشند و با آب واکنش ندهند ... (بقیه اش هم یادمه ها! تو آب می ندازیمش تغییر حجم آب همون حجم جسم است! اگه هم هیاکل هندسی داشته باشه که خوب حساب می کنیم! P:)
بعد من با خودم فکر کردم چه قدر جالب بود آدم ها هیاکل هندسی داشتند! بعد فکر کردم دوست داشتم چی باشم! اول فکر کردم کره چون جابه جاییش آسونه! بعد فکر کردم چاق می شم اون جوری D: ولی جدی ترجیح می دم هرم باشم!
15- من امروز باز رفتم هرچی گاج تو بهمن بود خریدم!
16- علی می گه : گاج اگه می دونست ی جاروبرقی بهت جایزه می داد ![]()
17- مستر نیکنام!! دیدم ازش ننوشتم گفتم بنویسم!
خیلی باهال بودا! اگه معلم هندسمون بود! نمی دونم بگم کاشکی بود! کاشکی نبود! که نیست ![]()
در کل جنتل من و با شخصیت و ایناست ماها هم که همه چشم پاک
اصلا هم بهش نظر نداریم و اینا
یعنی ما کلا به کسی نظر نداریم (البته به جز آقا جوجوهه!
)
بعد این واسه چی همیشه می بینه که ما می بینیمش؟! ها؟!
سال دیگه که معلممون باشه! اولین جلسه فک کن تو دلش بگه اِ ! اینا! ![]()
18- از بی سوژگی از مستر نیکنام نوشتم!
19- من کلا اصولا ذاتا و فطرا! (این دوتای آخر تازگیا افتاده دهنم!) از اینجا بدم میاد! حالا هی بگو!
20- واسه خودم برنامه ریزی کردم امشب و فردا کلی کتاب بخونم!
21- حسودیم شد! رویا و اندی از بچه ها با هم رفتند مسجد! هی! هی! هی! دلم آب! هیش کی نیس منو ببره! پریشب انقدر دلم می خواست .... بی خیال!
22- دلم برای کلاس زبانم بسی تنگ شده است! ازاون ورم می خواهم بروم دنبال کلاس کنکور!
(چه غلط ها!!!) هی می گم بگذار تکلیف زبان ِ معلوم شه! خلاصه فعلا تو هوام ![]()
23- عمری بود پست طولانی ننوشته بودممممم

کلا فقط ی نفر بود که برام آواز می خوند! منم غش غش از ته دل می خندیدم!


تازه! ادا اطوار هم در نیاوردم!