تبليغاتX
ClAndEstInE~cLaNDeSTiNe
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
 

 

+ نوشته شده در 21:49 توسط sb.
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
سیندرلا!

۱- اولین روز بارونو ِ پاییزو رو با نیو بیرون بودم!
۲- آقای عنایتی امروز عصبانی بود! شوخی نکرد! دو زنگ جبر خسته کننده بود! خوابم گرفت!
۳- معلم زبان حالم رو بهم می زنه! بد فرم!
۴- امسال ی جوریه! مثل پارسال نیست! پارسال زنگ های ریاضی! هندسه! و دینی! برا خودمون نامه نگاری می کردیم ... به مسائلی دیگر فکر می کردیم ...
۵- جدیدا عادت کردم در دفاتر دروس ریاضی!! با روان نویس نارنجی توضیحات می نویسم!
۶- دلم ت ن گ شده!!
7-دانه برفی کُخ! :)) چه جالب! کُخ داشته یارو D: نشسته دانه برفی طراحی کرده D:
8- ترکیب ِ جی اِچ اُ (gho) می دونید چیه؟! نه بابا! شما رو چه به شیمی!
9- دستبند خریدم! ی دست بند ِ آبی!!
10- شاید ی روز ی سرویس فیروزه بخرم خودم رُ راحت کنم!
11- چی شد که من از رنگ آبی خوشم اومد؟!
12- چی شد که من از ی سوپاپ قهوه ای خوشم اومد؟! D:
13- من می خواهم گوشم رو سوراخ کنم!! مامان می گه نچ!! :(
14- فک کن گوشواره صدف! بعد پشتش پوست ِ نارگیل!! طبیعت رو آویزون ِ گوشت کردی D:
15- می دونم جوجوهام گشنَند!! آخی!!
16- برای هیچ سیندرلایی قبل ِ رقصیدن با پرنس قصر ساخته نمی شود!!

من با چه امیدی پست می گذارم اینجا خدا می دونه!!

 

+ نوشته شده در 20:2 توسط sb.
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
سوپاپ!!

معلم فیزیک گفت :
یک دوست خوب مثل ی سوپاپ می مونه!
دیدید بعضی ها رو هر چه قدر اذیت می کنید عصبانی نمی شند؟
چون ی دوست خوب دارند که مثل سوپاپ عمل می کنه ...
می رند پیشش می گند این طوری شد اون طوری شد ...
عوضش دستگاه ایزوله مثل ی آدم بی دوست می مونه!
هر چه قدر اذیتشون کنی عصبانی می شند!!
.
.
.
 دلم برای سوپاپم تنگ شده!


به خانوم F:
من آدم بشو نیستم!
بی خیال ِ آدم کردن ِ من شو PLZ

+ نوشته شده در 0:18 توسط sb.
جمعه سیزدهم مهر 1386

۱- باز دارم مریض می شم! گلوم درد می کنه ... همچنان قصد دارم روزه بگیرم!!
۲- به طرز عجیب گونه ناکی اوکی می باشم!
۳- شروع کردم کتاب های تن تن رو می خونم! مال بچه هاست. نه؟! نمی دونم! ولی من بچه بودم هیچ وقت کتاب مصور نداشتم! الان که واقعا لذت می برم!!
۴- کسی کارتون Monster House رو نداره به من هم بده؟!
5- از اول سال شروع شد! فردا معلم هندسه هه می پرسه! جزوه منم دست آرزو ِ D: هر چند دستم بودم نمی خوندم! ولی دیگه تمرینام رو که حل می کردم S:
6- نوشته شده در ذهنم خیلی وقت پیشا: همیشه وقتی از انحنای کوچه می گذشتم روی ی دیوار می دیدم: راوش . آبتین . سپهر (یادش به خیر نمی دونستم سپهر کیه! بعدها فهمیدم همون حامدِ)
حالا وقتی نگاه می کنم ی دیوار کاملا سفید می بینی بدون هیچ اسمی!
7- اسم من مریم ِ! نه فرشته!!

به طرزی اعجاب انگیزناک وفادارم !!

+ نوشته شده در 21:48 توسط sb.
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
مریم شکست ... مریم مرد ... مریم نیست ...
 

گفت دارم می شکنم!
ولی من چند وقت ِ که شکستم!

هیچ کس نیست به حرفا من گوش کنه!
پری نیست!
خیلی وقته که نیست!
هر وخ بهش فک می کنم روزهای اول دبیرستان میاد جلو چشمم!
روزای سرد زمستون! که با هم رو اون نیمکت های آهنی می شستیم!
می گفتم ... می گفت ...
گوش می کرد
گریه می کردم
دستهام رو می گرفت
هی! هی! هی!
سمیره ... ژینوس ...
یادش به خیر!
New هم نیست!
دلم براش تنگ شده!!
شمال ِ!
از سه شنبه ندیدمش! تا شنبه هم نمی بینمش!
وقتی بهش فک می کنم یاد چیز خاصی نمی افتم!
شاید اون روز که بردم مجموعه زندگی ... با هم از جلو اون لباس عروس فروشیه رد شدیم
کلا دوبار از جلوش رد شدم
ی بار با نیو! ی بارم تهنا! بی اختیار گریه کردم!
نمی شد جلو خودم رو بگیرم!!
چه قدر اینجور گریه ها بده ...
و دیگه هیچ کس نیست!
من ok نیستم!
من اصلا نیستم!
من کجام؟!
کسی من رو ندیده؟!
دلم تنگ شده! برا خودم!
من چیز زیادی از زندگی نخواستم!
فقط خودم رو خواستم!
من خودم رو می خواهم!
می خواهم خودم باشم!
چیز زیادیه؟!
حقم نیست؟!
چرا ! جقم ِ!
من خودم رو می خواهمممم
چرا هیچ کس نیست بفهمه!
زندگی! لعنتی! ولم کن! ولم کنید!
بگذارید خودم باشم!
بگذارید زندگی کنم!
ولم کنید!!
آهای! تو که منو می فهمی!
تو که دردم رو می دونی!
تو که می بینی می پیچم به خودم!
تو که می بینی درد دارم!
تو که دردمو می دونی!
تو که دردمو می فهمی!
چرا وانمود می کنی نمی فهمیم؟!
چرا وانمود می کنی انقدر دوری؟!
تو می فهمی! می دونی! می بینی! می دونی! می فهمی! می فهمیم!
چرا؟!
چرا نمیای بگی من می فهممت؟!
چرا نمی گی می دونم چه مرگته؟!
چرا نمی گی انقدر به خودت نپیچ؟!
چرا نمی گی خودت باش؟!
چرا نمی گی هر غلطی می خواهی بکن؟!
آره!
من دقیقا همین رو می خواهم!
یکی پیدا بشه به من بگه تو اجازه داری هر غلطی دلت می خواهد بکنی!
گندم؟! گند بودم؟!
بگذارید باشم!
می خواهم گند باشم! گند بزنم به زندگیم!
اما خودم باشم!!
راستی!
چرا نمیای بگی خودت باش؟!

چرا چشمام انقدر قرمزند؟!
مگه گریه کردم؟!

کاشکی  وانمود نمی کرد که نمی دونه! نمی فهمه! نمی بینه!
پ.ن:
گفت هر کاری دوس داری بکن!
گفتم نه! بگو هر غلطی دلت می خواهد بکن!
گفت!!
گفت خودت می دونی و وجدانت و خدات!
گفتم من با وجدانم و خدام مشکلی ندارم!
الان ...
نمی دونم چه غلطی دوست دارم!
شایدم می دونم!
به هر حال!
دارم فکر می کنم ...
من
وجدانم
خدام!
هر سه حاضریم!!

+ نوشته شده در 20:18 توسط sb.
سه شنبه دهم مهر 1386
long

یک سری حس ها هست که هیچ کدوم رو ندارم! ولی دلم می خواهد بنویسم!

۱- ی دختری به ی پسری بگه دوسش داره! بعد پسر وایسه بر و بر نیگاش کنه! بعد ِ چند روز بگه من عشقم گفته که کاری به کار ِ تو نداشته باشم! خودم خوشم میاد ازت ها! ولی چی کار کنم اون عشقم ِ! بعد دختره بدون ِ که عمرا و ابدا هیچ عشقی در کار نیست! احساس ِ پیچش ِ عجیبی باید در اعضای بدنش حس کنه! نه؟! باید حس بدی باشه! انقدر آدم پیچیده می شه مچاله می شه!

۲- یکی بخواهد بره! بعد یکی بخواهد بگه "نرو!" تمام وجودش بگه "نرو" بزرگترین آرزوش این باشه که نره! بعد اون وقت به دلایلی کاملا درست منطقی و صحیح نتونه بگه "نرو!" یعنی به خودش اجازه ی این رو نده که بگه "نرو!" یعنی می دونی چی می گم؟! به خودش بگه نره که چی؟! به خاطره من؟! مگه من کیم؟! و اینا!             اینم باید حس ِ بسیار بسیار بدی باشه!

۳- دختر ِ آویزون ِ پسر ِ بشه! خودش بدون ِ آویزون می باشد! خودش بدون ِ حال بهم زنه! خودش بدون ِ انگل جامعه ست و اینا منتها چون راه بهتری در کار نیست!! مجبور باشه گند بودن ِ خودش رو تحمل کنه!
بعد حس کنه که چقدر از اینی که هست بدش میاد!           اینم حس جالبی نیس اصلا! 

گفتم که ! هیچ کدوم رو ندارم!

۱- سلاممممم! (شما که خدا بخواهد مثل جوجوها من نیستید؟! می فهمید سلام می کنم؟!)
۲- من هر کاری می کنم نمی تونم TV ببینم! اصلا با من سازگار نیست! اگه ی وقت ببینم! مریض می شم! به خدا D:
3- شما می دونید تیکه وبی چیه؟! مثلا این به خدا! تو حرفام نمی گم! میام پست بنویسم میاد هی D:
4- ظهر بعد مدرسه این تاکسی ها رو می بینم! یاد تابستون میفتم مثل آدم بزرگا از مدرسه با تاکسی بر می گشتم خونه! دلم می خواهد!
5- انقدر لوس و بچه ننه بزرگ شدم! که سوار تاسکی! (یادش به خیر!!) شدن برام یعنی بزرگ شدن! اگه تو پست قبلی هم ی چی گفتم منظورم اینا بود! وگرنه من از الان ناراحتم! که تولدم نزدیکه! که چند ماه دیگه وقتی ازم بپرسند چند سالته؟! دیگه نمی تونم عدد مورد علاقم رو بگم! جدا من از هفده سالگی بدم میاد! چه برسه به بعدش! کیه که بفهمه من بعضی وقتا که به این فکر می کنم که تولدم نزدیکاست! بعد هی فک می کنم! کلافه می شم! عصبانی می شم! قاطی می کنم! نگران می شم!
6- بی خیال! فعلا شونزده سالگی رو عشق ِ!!
7-ممد! (دقیقا همین ممد!) داره پازل پونصد تیکه منو درست میکنه! انقدرم حال می کنه برا خودش!
از این پونصد تا من پنجاه تاشم درست نکردم! حسش نیست! کلا اعصاب اینم ندارم! من اعصاب ی جا نشستن ندارم! مگر نشستن و خوندن! یا نشستن و گوش دادن! یا نشستن و نوشتن! بی خیال!
8- با خیلیا نمی شه حرف زد! نمی دونم چرا اما نمی شه! عوضش بعضی ها! حتی اگه ی بار شایدم چند بار! از حرفات علیه خودت استفاده کرده باشند! بازم مورد اعتماد واقع می شند! بازم می شه باهاشون حرف زد! بازم ... دوست! مرسی! حرف زدن با تو در حال حاضر تنها حرف زدنی ِ که دوس دارم!
9- نیو! که گفت این معلم ِ take it easy می باشد! ( جا easy going ) هر چی فک می کنم یادم نمیاد کی رو می گفت! آخه معلم ِ take it easy نداریم اصلا! همشون سخ گیرند! فقط معلم کامپیوتر ِ و معلم تاریخ ِ  نمی تونن به اون صورت کلاس رو تحت کنترل خودشون بگیرند وگرنه بقیه همه ..
10- آها! امروز زنگ تاریخ نامه نگاری کردیم ! آخ دلم تنگ شده بود!!
11- تو قفس جوجوهام آینه گذاشتم! اول آقاهه! رفته بود وایساده بود جلو آینه ژست می گرفت D: انقدر باهال بود! هی می خواستم بگم بلند شو برو کنار خانومت بره جلو آینه! نمی گذاشت که!
12- ولی جداً این خانومش! حسرت برانگیزه! من هر چه قدرم شانس بیارم و اینا! عمراً شوهرم انقدر آبی باشه
13- جدی کاشکی می شد ها! می شد آدم آبی باشه! نه آبی ها! این آبی ِ که من دوس دارم! دقیقا زنگ شوهر ِ این خانوم جوجوهه! اگه قرار بود هر کی ی رنگی باشه من قطعا آبی ِ این رنگی می شدم!
14- ی بار به ی چی دیگه هم فکر کردم! سر زنگ فیزیک پارسال! (سر حساب کردن حجم حفره ) ی جا معلممون گفت : اگر اجسام هیاکل هندسی نداشته باشند و با آب واکنش ندهند ... (بقیه اش هم یادمه ها! تو آب می ندازیمش تغییر حجم آب همون حجم جسم است! اگه هم هیاکل هندسی داشته باشه که خوب حساب می کنیم! P:)
بعد من با خودم فکر کردم چه قدر جالب بود آدم ها هیاکل هندسی داشتند! بعد فکر کردم دوست داشتم چی باشم! اول فکر کردم کره چون جابه جاییش آسونه! بعد فکر کردم چاق می شم اون جوری D: ولی جدی ترجیح می دم هرم باشم!
15- من امروز باز
رفتم هرچی گاج تو بهمن بود خریدم!
16- علی می گه : گاج اگه می دونست ی جاروبرقی بهت جایزه می داد
17- مستر نیکنام!! دیدم ازش ننوشتم گفتم بنویسم!
خیلی باهال بودا! اگه معلم هندسمون بود! نمی دونم بگم کاشکی بود! کاشکی نبود! که نیست
در کل جنتل من و با شخصیت و ایناست ماها هم که همه چشم پاک  اصلا هم بهش نظر نداریم و اینا
یعنی ما کلا به کسی نظر نداریم (البته به جز آقا جوجوهه!)
بعد این واسه چی همیشه می بینه که ما می بینیمش؟! ها؟!
سال دیگه که معلممون باشه! اولین جلسه فک کن تو دلش بگه اِ ! اینا!
18- از بی سوژگی از مستر نیکنام نوشتم!
19- من کلا اصولا ذاتا و فطرا! (این دوتای آخر تازگیا افتاده دهنم!) از اینجا بدم میاد! حالا هی بگو!
20- واسه خودم برنامه ریزی کردم امشب و فردا کلی کتاب بخونم!
21- حسودیم شد! رویا و اندی از بچه ها با هم رفتند مسجد! هی! هی! هی! دلم آب! هیش کی نیس منو ببره! پریشب انقدر دلم می خواست .... بی خیال!
22- دلم برای کلاس زبانم بسی تنگ شده است! ازاون ورم می خواهم بروم دنبال کلاس کنکور!  (چه غلط ها!!!) هی می گم بگذار تکلیف زبان ِ معلوم شه! خلاصه فعلا تو هوام
23- عمری بود پست طولانی ننوشته بودممممم

+ نوشته شده در 21:28 توسط sb.
شنبه هفتم مهر 1386
man az in web badam miad
۱- سلام!
۲- به طرز عجیبی دارم سعی می کنم بزرگ بشم!حالا این بزرگ شدن ِ مثل امروزی ممکنه بیشتر خطر کردن و احمق بودن باشه! اما بالاخره باید یاد بگیرم (جامعه!) همین ِ که هست! منم که باید مطابقت داده بشم که فعلا مشغول ِ سعی کردنم D:
2- معلم تاریخ : تاریخ رُ بخونید که اطلاعات اجتماعی تون زیاد بشه!
{ی جوری انگار مثلا فیزیک بخونید شیمی تون خوب شه D:}
3-اها! اینو :
معلم شیمی با 12 سال سابقه کار: فقط یک بار یک سال یک نفر از من 20 گرفته!!! فکر کن!
4- جدا ما امسال گیر ِ کیا افتادیم؟! به خدا! {با لحن خاصی که بلد نیستید D:}
همشون ی جوری اند! فقط معلم کامپیوتر ِ سالم ِ که اونم بیچاره پارسال کم اذیتش کردیم D: امسالم گیر ما افتاده D: اصلا خواست از دست ماها خلاص شه سه ماه تابستون رُ رفت آفریقا دیگه! پس چی ;;)
5- تو کارتون ها! هرچی آبی ِ مال پسرَست هر چی صورتی ِ مال دختر ِ!
خونه ما هم همین جوری ِ ها! فقط هر چی صورتی ِ مال ِ ناژین ِ هر چی آبی ِ مال من!
6- می گم آدم حیون می خره! ی چی بخره که بفهمه! مثلا بره دلفین بخره D:
نه شوخی می کنم! ولی به جان ِ خودم اینا هیچی نمی فهمند! بابا! جوجوهام رو می گم دیگه!
یعنی اصلا اصلا هیچی نمی فهمند ها!! مثل بزند D:
ظهر از مدرسه اومدم در اتاقم رو باز کردم دیدمشون همچین ذوق مرگ که من الان اینا رو چند ساعت ندیده بودم مثلا D: نه ولی جدی دیدم ذوق کردم!
گفتم : سلــــــــــــــــــــــــــام!!
بعد باز با ذوق هی گفتم "سلام" D: بعد احساس کردم اگه بز بود از این احساس من همین قدر می فهمید که اینا فهمیدند D: البته احتمالا بز بود بیشتر می فهمید D:
می گم آدم پرنده می خواهد بخره! بره طوطی بخره! حداقل باهاش حرف می زنی بدونی داره گوش می ده یاد بگیره تقلید صدا کنه ...
قناری ها تقلید صدا بلد نیستند؟!
اصلا بازم به NeW که رفته مینا خریده! باز مینا رو آدم صدا می کنه امید داره دارند گوش می دند یاد بگیرند
به خدا! {همون لحنی!} من بچه بودم ی مینا دیده بودم بلد بود بگه "مینا" انقدرم قشنگ می گفت
تازه! سلام می کردی جواب می داد! می گفت سلــام!
خوبه ها! دیگه ظهرا از مدرسه بیام بگم سلام حداقل جواب می ده یکی D:
بی خیال بابا حالا ی ساعت ِ دارم فلسفه می بافم! ولی جدا این جوجوها من ی ذره از احساس منو درک نکردند ظهری خورد ِ شد تو ذوقم :(

کلا فقط ی نفر بود که برام آواز می خوند! منم غش غش از ته دل می خندیدم!

+ نوشته شده در 20:53 توسط sb.
دوشنبه دوم مهر 1386
سلام!
۱- من مریضم ):
۲- مدرسه دوس دارم!
۳- کوچک ترین حسی نسبت به اینکه می خواستم برم مدرسه نداشتم!
۴-معلم ِ حسابان : سلام! من فلانی هستم! حسابانتون با من ِ! خوب شروع می کنیم!!!
۵- معلم جبرمون سال چهل و یکم تدریسش ِ!!! فک کن!!!
۶- معلم ِ هندسمون که اومد تو کلاس من که گرخیدم! حرفاشو این جوری شروع کرد "جنگ اول به از صلح آخر!" بازم فک کن!!!
۷- جبر منو یاد ِ اون خانوم خیلی لاغر ِ انداخت که داشت می شکست! همون که دو سال پیش بهم گسسته درس می داد! چه قدرم بدم میومد هم از خودش هم از درسش D:
8- این دختر ِ سحر حال ِ منو داره بهم می زنه! روزی n دفعه از new می پرسم "این چرا خفه نمی شه؟"
9- خوب چی کار کنم! ی سره هی حرف می زنه! هی نظر می ده! همشم چرت و پرت
10- امروز مریض داغون اینا دراز کشیده بودم اصلا نمی خواستم از زیر پتوم بیام بیرون! هی گفتم بلند شو زنگ بزن آموزشگا ببین کلاس داری یا نه! هی گفتم بگذار ی کم دیگه می رم! آخرش گفتم بگیرم بخوابم بابا بی خیال! بعد دیدم نچ! نمی شه! بلند شدم از اون مود و اینا اومدم بیرون! زنگ زدم! کلاس هم بی کلاس! آی حرص خوردم! می خواستم به منشی ِ بگم تو که می دونی من مریضم D: خودت زنگ می زدی خوب!!!
11-دلم برا پری بسی بسیار تنگ شده! :(
12- تو خوابگاه زندگی کردند سخت ِ! مگه نه؟!
+ نوشته شده در 21:22 توسط sb.
جمعه سی ام شهریور 1386
LOVEBIRDS
 
امروز برای اولین بار در عمرم من جانور خریدم!
ی جفت مرغ عشق!!!
ی خانم زرد با ی آقای کاملا آبی!
آقاهه خیلی handsome و lovely می باشد!!
نه اینکه فکر کنید بهش نظر دارم هاااا
نــــــــــــــــه! هنوز که نه D:
هی نیگا خانومش می کنم! حسودیم میشه
به خودم می گم یاد بگیر!!
آدم شوهر می کنه اینجوری شوهر کنه!!
نیگا کن چه قد آبی ِ!
{یادم افتاد ی بار مهسا بهم گفت فک کنم اگه یکی آبی کمرنگ بپوشه بیاد خواستگاری تو بی برو برگشت بهش جواب + می دی گفتم بعید نیست!! خندید! نفهمید شوخی نمی کردم!!!}
اولش با خودم گفتم حوصله سر برند
آدم حوصله اش نمیاد 10min نیگاشون کنه
بعد سر شبی ی سری حرکات از خودشون درآوردند
که البته بد آموزی دارهD: ولی جالب بود!
ناژین تا تو مغازهه دید آقاهَ رو گفت:
!Eمریم نیگا! رنگ ِ تو ِ!!
+ نوشته شده در 5:34 توسط sb.
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
ذهنم شلوغه! خیلی!

۱- سلام!
۲- رسیدم به همون نتیجه ی قبلی! دیر به دیر که آپ می کنم اصلا حس و حرف نیست که نیس!
۳- دارم خفه می شم انقدر حرف تو گلومه!
۴- من تا الان بیرون بودم!! الان اومدم خونه!
۵- من آدم های جسور رو به آدم های ترسو ترجیح می دم!!!
گفتم که گفته باشم!!
ورونیکا یادت نیست؟!
ما هیچ چیز نداریم که بخواهیم از دستش بدیم! پس ترسیدن کار احمقانه ای ِ!
۶- به ی نتیجه کلی دیگه هم رسیدم! که البته به اینم قبلا رسیده بودم!
هیچ کس تو این دنیا برای آدم هیچ کاری نمی کنه!
آدم باید خودش هرچی می خواهد به دست بیاره!
هر چی رو هم که بخواهی به دست بیاری باید براش بجنگی!
هیچ چیز مفت و راحت به دست نمیاد!
۷- حالا تو فک کن همه آدم های دنیا با هر کاری که می کنند و هر حرفی که می زنند می خواهند تو ر ُ ضایع کنند! حالا هر چی شد تو بگو ضایع شدم... {آخر ِ بی ربط بوداا! }
۸- برعکس! من خیلی کم پیش میاد که احساس کنم ضایع شدم! یعنی به ندرت پیش میاد! اصلا پیش نمیاد در واقع! نمی دونم مشکل کجاست!!
۹- آدم اسم وبلاگش رو هر چیزی بگذاره اما clandestine نگذاره! والا! چیه!
10- الان ناگهان! یادم افتاد در طی هک شدن وبلاگ گذشته ام! یکی از خواننده هام اصلا خبری ازش نیس!! شماها ازش خبر ندارید؟!
11- نه اون رفت ، نه من رفتم !!
هم اون نیست ، هم من نیستم !!
12- آخه اگه زندگی این ِ ... نمی خواهم!!
13-یادم افتاد توی ی رویای تکراری همیشه اوشون می شدند آقای راننده ... منم می نشستم کنارش با صدای بلند آهنگ می خوندم و ادا اطوار در می آوردم!!
نه اومد ، نه ماشین خرید! ، نه منو برد بیرون ، نه من آهنگ خوندم!

تازه! ادا اطوار هم در نیاوردم!

+ نوشته شده در 2:40 توسط sb.